تبلیغات
نگاهی به ژرفای نگاه - مطالب سید داود ساجد
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : سید داود ساجد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
نگاهی به ژرفای نگاه
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 11 دی 1396 :: نویسنده : سید داود ساجد
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) طبق معمول در مجلس خود نشسته بود. یاران گرداگرد حضرت‌شان حلقه زده بودند و او را مانند نگین انگشتر در میان گرفته بودند. در این بین یکی از مسلمانان - که مرد فقیر ژنده پوشی بود - از در رسید و طبق سنّت اسلامی - که هر کس در هر مقامی هست، همین که وارد مجلسی می‌شود باید ببیند هر کجا جای خالی است همان‌جا بنشیند و یک نقطه مخصوص را به عنوان اینکه شأن من چنین اقتضا می‌کند در نظر نگیرد - آن مرد به اطراف متوجّه شد، در نقطه‌ای جای خالی یافت، رفت و آن‌جا نشست.

  از قضا پهلوی مرد متعیّن و ثروتمندی قرار گرفت.

  مرد ثروتمند جامه‌های خود را جمع کرد و خودش را به کناری کشید.

  رسول اکرم که مراقب رفتار او بود به او رو کرد و گفت: «ترسیدی که چیزی از فقر او به تو بچسبد؟»

- نه یا رسول‌الله!

- ترسیدی که چیزی از ثروت تو به او سرایت کند؟

- نه یا رسول‌الله!

- ترسیدی که جامه‌هایت کثیف و آلوده شود؟

- نه یا رسول‌الله!

- پس چرا پهلو تهی کردی و خودت را به کناری کشیدی؟

- اعتراف می‌کنم که اشتباهی مرتکب شده‌ام  و خطا کردم. اکنون به جبران این خطا و به کفاره‌ی این گناه حاضرم نیمی از دارایی خود را به این برادر مسلمان خود که درباره‌اش مرتکب اشتباهی شدم ببخشم.

  مرد ژنده‌پوش: «ولی من حاضر نیستم که بپذیرم.»

  جمعیت: «چرا؟»

- چون می‌ترسم روزی مرا هم غرور بگیرد و با یک برادر مسلمان خود آن‌چنان رفتاری بکنم که امروز این شخص با من کرد.




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان، داستان های دینی، داستان دینی، داستان های امامان، داستان های مذهبی، داستان و قصه، داستان واقعی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 دی 1396 :: نویسنده : سید داود ساجد
بسم الله الرحمن الرحیم

مردی از سفر حج برگشته بود و سرگذشت مسافرت خودش و همراهانش را برای امام صادق علیه السلام تعریف می‌کرد.

  به خصوص یکی از هم‌سفران خویش را بسیار می‌ستود که چه مرد بزرگواری بود: «ما به معیت همچو مرد شریفی مفتخر بودیم، یک‌سره مشغول طاعت و عبادت بود، همین که در منزلی فرود می‌آمدیم او فوری به گوشه‌ای می‌رفت و سجّاده‌ی خویش را پهن می‌کرد و به طاعت و عبادت خویش مشغول می شد.»

  امام: «پس چه کسی کارهای او را انجام می‌داد؟ و که حیوان او را تیمار می‌کرد؟»

- البته افتخار این کارها با ما بود و او فقط به کارهای مقدّس خویش مشغول بود و کاری به این کارها نداشت.

امام : "بنابراین همه‌ی شما از او برتر بوده اید.




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان، داستان های مذهبی، داستان های دینی، داستان و قصه، داستان های واقعی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 دی 1396 :: نویسنده : سید داود ساجد
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم

 

حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
كسی كه در صف اول نماز جماعت شركت نماید، مانند آن است كه پشت سر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نماز خوانده باشد. [ وسایل الشیعه، ج 5، ص 381]
داستانك:
حكایت شده است كه پیامبر صلى الله علیه و آله در مورد شركت در صف اول نماز جماعت فرمودند: «خدا و فرشتگان بر پیش‏گامان در این صف درود مى‏فرستند.» و به دنبال این تأكید، برخى گروه‏ها تصمیم گرفتند خانه‏ چهاى خود را بفروشند و نزدیك مسجد پیامبر خانه تهیه كنند، تا به صف اول جماعت برسند. و عده‏ای گفتند ما خانه هایمان را ‏رها می كنیم و در مسجد زندگی می كنیم ،تا به صف اول برسیم‏.
بعد از این جریان آیه 24 سوره حجر نازل شد " وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنكُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا المْسْتَخِرِین "
و به آنها گوشزد کرد که خدا نیات شما را مى داند ؛ چون تصمیم بر این دارید که در صف اول باشید، پاداش نیت خود را خواهید داشت ، حتى اگر در صف آخر قرار گیرید

[تفسیر نمونه ؛ جلد : 11 صفحه : 64 با اندگی تصرف ]




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان، داستان های مذهبی، داستان های اسلامی، داستان های دینی، داستان و قصه،
لینک های مرتبط :


سْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم


روزی حضـرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نزد اصحاب خود فرمودند:
من دلم خیلی بحال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند.
اصحاب پرسیدند چطور ؟
مولا فرمودند:
آن شبی که به دستور خلیفه ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای خلیفه به خانه ی او رفتند چهار کیسه ی اشرفی به ابوذر دادند تا با خلیفه بیعت کند.
ابوذر خشمگین شد و به مامورین گفت:

شما دو توهین به من کردید;

اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید ،
دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من "علی" فروش شوم؟
تمام ثروت های دنیا را که جمع کنی با یک تار موی "علی" عوض نمی کنم.
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست.
مولا گریه می کردند و می فرمودند:
به خدایی که جان "علی" در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان خلیفه محکم بست... سه شبانه روز بود که او و خانواده اش هیچ نخورده بودند


الکافی، ج ۸




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان مذهبی، داستان های مذهبی، داستان های دینی، داستان و قصه، داستان های قدیمی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 دی 1396 :: نویسنده : سید داود ساجد
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم

 

حضرت على علیه السلام مى فرمود: 
( (مرد با شرف اگر در جامعه به بزرگترین مقام و پایه نایل شود، هرگز خود را نمى بازد و از مسیر فضیلت خارج نمى شود. او مانند كوه پابرجاست كه وزش بادها قادر نیست به حركتش درآورد و متزلزلش نماید. ) ) 
غررالحكم، ص ۴۰۷

خواجه ابومنصور، وزیر سلطان طغرل، مردى دانا و لایق، قوى النفس و با شخصیت و خداپرست و درستكار بود. او در انجام وظایف دینى مراقبت كامل داشت.

معمولا همه روزه پس از اداى فریضه صبح مدتى روى سجاده مى نشست و ادعیه و اذكارى مى خواند. پس از آن كه آفتاب طلوع مى كرد جامعه وزارت را مى پوشید و به دربار مى رفت. 
روزى سلطان طغرل، وزیر را قبل از طلوع آفتاب احضار كرد. 
ماءمورین به منزل وى رفتند و او را در حال خواندن دعا دیدند. امر پادشاه را ابلاغ نمودند، ولى وزیر به گفته آنان توجهى نكرد و همچنان به خواندن ادعیه ادامه داد. ماءمورین بى اعتنایى او را بهانه كردند و به عرض رساندند كه وزیر نسبت به اوامر پادشاه احترام نمى كند و با این سخن، سلطان طغرل را به سختى خشمگین كردند. 
وزیر پس از فراغت از عبادت سوار شد و به دربار آمد. به محض ورود، شاه با تندى به وى گفت: ( (چرا دیر آمدى؟ ) ) 
وزیر در كمال قوت نفس و اطمینان خاطر عرض كرد: 
( (اى پادشاه، من بنده خداوندم و چاكر سلطان طغرل! تااز بندگى خدا فارغ نشوم نمى توانم به وظایف چاكرى پادشاه قیام نمایم. ) ) 

گفتار محكم و پر از حقیقت وزیر، شاه را سخت تحت تاءثیر قرار داد و دیده اش را اشك آلود كرد. به وزیر آفرین گفت و سفارش كرد كه همواره به این روش ادامه بده و بندگى خدا را بر چاكرى ما مقدم بدار، تا از بركت آن امور، كشور همواره بر نظم صحیح استوار بماند.


جوامع الحكایات، ص ۱۷۳. كودك از نظر وراثت و تربیت، ج ۲، ص ۴۴۶

داستان هاى شیرین و حكایات خواندنى در محضر استاد سخن، زبان گویاى اسلام مرحوم فلسفى رحمة الله علیه




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان های دینی، داستان های مذهبی، داستان و قصه، داستان های قدیمی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 دی 1396 :: نویسنده : سید داود ساجد
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم

 

مدتی بود که عده ای از بنی اسرائیل درختی را عبادت می کردند. عابدی که در آن نزدیکی منزل داشت، روزی متوجه این موضوع شد، تبری برداشت و به طرف آن درخت رفت، تا آن را قطع کند.
شیطان جلوی راهش را گرفت و گفت: چرا می خواهی عملی انجام دهی که برایت سودی ندارد، چرا برای کار بی فایده ای، دست از عبادت خود کشیده ای؟ پیوسته شیطان او را وسوسه کرد تا عابد را منصرف کند.
بالاخره کار به جدال کشید. عابد و شیطان با یکدیگر گلاویز شدند و پس از مختصر کشمکشی، شیطان مغلوب شد و بر زمین افتاد.
عابد روی سینه او نشست. شیطان گفت: مرا رها کن تا پیشنهادی بکنم؛ اگر نپسندیدی، آن گاه هر چه خواستی انجام بده!
عابد گفت: بگو!
شیطان گفت: تو مردی مستمندی، من روزی دو دینار برایت می آورم، تا صرف مخارج خود و دیگر مستمندان کنی، این کار برای تو از قطع نمودن درخت بهتر است. اگر موافقت کنی هر روز دو دینار از زیر بالش خود بر می داری.
عابد پیشنهاد شیطان را پذیرفت و از تصمیم خود منصرف شد. عابد روز اول و دوم همان طور که قرار بود، دو دینار را زیر بالش خود یافت؛ ولی روز سوم هر چه جست و جو کرد، چیزی نیافت.
عابد برای مرتبه دوم تبر را برداشت، تا درخت را قطع کند. او در بین راه دوباره با شیطان برخورد کرد. این بار نیز کار به جدال کشید؛ ولی بر عکس بار اول، عابد مغلوب شد و بر زمین افتاد. شیطان بر روی سینه اش نشست و گفت: اگر از قطع کردن درخت منصرف نشوی، هم اکنون تو را می کشم.
عابد در خواست کرد او را رها کند و از او پرسید: چه شد که مرتبه اول، مغلوب شدی و بار دوم غالب گردیدی؟
شیطان گفت: چون مرتبه اول برای خدا و با نیتی پاک آمدی، مرا مغلوب نمودی. ما را بر کسانی که برای خدا عملی انجام دهند، راهی نیست مرتبه دوم برای دینارها آمدی و این بود که مغلوب شدی

داستانها و پندها، ج 4، ص 144 - 142




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان، داستان های اسلامی، داستان های واقعی، قصه و داستان،
لینک های مرتبط :


پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):

 إنَّ الله و ملائکتهُ یُصَلونَ عَلی خوان عَلیهِ مِلح و خل

 

 همانا خدا و فرشته هایش رحمت میفرستند بر سفره ای که در آن نمک وسرکه است

 

 بحار ج 63 ص 394





نوع مطلب : سبک زندگی اسلامی، ندای حق، 
برچسب ها : خواص نمک، فواید نمک، حدیث نمک، روایت نمک، حدیث درباره نمک، مضرات نمک، نمک فشار خون،
لینک های مرتبط :


رسول اللّه‏ صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

 كُلُوا الزَّیتَ ، وَادَّهِنوا بِالزَّیتِ ؛ فَإِنَّهُ مِن شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ .

  زیتون بخورید و خود را با روغن زیتون چرب كنید ؛ چرا كه آن ، از درختى خجسته است .

 

 الكافی ، جلد 6 ، صفحه 331

 

الإمام علیّ علیه‏ السلام :

 اِدَّهِنوا بِالزَّیتِ وَائتَدِموا بِهِ ؛ فَإِنَّهُ دُهنَةُ الأَخیارِ ، وإدامُ المُصطَفَینَ .

  به روغن زیتون ، خود را چرب كنید و از آن ، خورش سازید ؛ چرا كه آن ، روغنِ نیكان و خورش برگزیدگان است .

 

الكافی ، جلد 6 ، صفحه 331

 

امام صادق علیه ‏السلام :

  إن خَرَجَ بِالرَّجُلِ‏مِنكُمُ الخُراجُ أوِ الدُّمَّلُ فَلیَربِطهُ، وَلیَتَداوَ بِزَیتٍ أو سَمنٍ.

  اگر از بدن كسى از شما ، جوش یا آماسه‏اى بیرون زد ، آن را ببندد و با روغن زیتون یا روغن حیوانى ، درمان كند .

 

الكافی ، جلد 4 ، صفحه 359

 

رسول الله صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

 كُلُوا الزَّیتَ وَادَّهِنوا بِهِ ؛ فَإِنَّ فیهِ شِفاءً مِن سَبعینَ داءً مِنهَا الجُذامُ .

  روغن زیتون بخورید و خود را با آن ، چرب كنید ؛ زیرا در آن ، درمان هفتاد درد است كه جذام ، از جمله آنهاست .

 

 كنز العمّال ، جلد 10 ، صفحه 48

 

رسول اللّه‏ صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

 عَلَیكُم بِزَیتِ الزَّیتونِ ، فَكُلوهُ وَادَّهِنوا بِهِ ؛ فَإِنَّهُ یَنفَعُ مِنَ الباسورِ .

  بر شما باد روغن زیتون . آن را بخورید و بدن را با آن ، چرب كنید ؛ چرا كه براى درمان باسور ، سودمند است .

 كنز العمّال ، جلد 10 ، صفحه 47

 

الإمام الصادق علیه ‏السلام :

 شُربُ السَّویقِ بِالزَّیتِ یُنبِتُ اللَّحمَ ، ویَشُدُّ العَظمَ ، ویُرِقُّ البَشَرَةَ ، ویَزیدُ فِی الباهِ .

  نوشیدن سویقى كه با روغن زیتون فراهم آمده باشد ، گوشت را مى‏رویاند ، استخوان را استحكام مى‏بخشد ، پوست را نازك مى‏كند و بر توان جنسى مى‏افزاید .

 

 الكافی ، جلد 6 ، صفحه 306

 

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله):

 بر شماست خوردن روغن زیتون چون، مره (صفرا و سودا) را برطرف میکند.

بلغم را از بین میبرد .عصب را تقویت میکند.بیماری را از بین میبرد اخلاق را نیکو میکند وهم و غم را برطرف میکند.

 

امام علی (علیه السلام)  :

 روغن زیتون را هم بخور و هم با آن روغن مالی کن ،کسیکه آن را بخورد و روغن مالی کند شیطان به او نزدیک نمیشود.

 

 امام صادق (علیه السلام):

 امیرالمومنین(علیه السلام) شبیه ترین مردم به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود در غذا، ایشان نان و سرکه(خمری) و روغن زیتون می خورد و مردم نان و گوشت می خوردند.(نشانه برتری این غذا بر گوشت)

 

عجلان روایت می کند که بعد از پاسی از شب با امام صادق علیه السلام می خواستیم شام بخوریم ایشان سرکه(خمری) و روغن زیتون و مقداری گوشت آوردند پس گوشت را به من داد تا بخورم و ایشان سرکه(خمری) و روغن زیتون را خوردند و از گوشت نخوردند و فرمودند:

 

این غذای ما است و غذای انبیا علیهم السلام.

  

امام صادق (علیه السلام) :

 محبوب ترین خورشت نزد رسول خدا (صلى الله علیه وآله) سرکه(خمری) و روغن زیتون بود و می فرمودند: آن غذای انبیاء است.

 

امام علی علیه السلام:

 اهل خانه ای که غذایشان سرکه (خمری) و روغن زیتون باشد فقیر نمی شوند. و این غذای انبیاء است.

 

 امیرالمومنین علی علیه السلام فرموده اند:

 خود را با روغن زیتون چرب کنید و آن را نان خورش خود قرار دهید که روغن زیتون، روغن بهترین مردم و نان خورش برگزیدگان است.دوبار با قدس مسح شده چه رو کند و چه پشت کند مایه برکت است و با بودن او هیچ بیماری زیانبار نیست.

 

طب الأئمه ص ۱۹۱

 

 





نوع مطلب : سبک زندگی اسلامی، ندای حق، 
برچسب ها : روغن زیتون، فواید روغن زیتون، خواص روغن زیتون، خاصیت روغن زیتون، مضرات روغن زیتون، روغن زیتون در روایات، حدیث درباره روغن زیتون،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 آبان 1396 :: نویسنده : سید داود ساجد
کبوتر راعبی

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است كه فرمودند:

 « إتخذوا الحمام الراعبیة فی بیوتكم فإنها تلعن قتلة الحسین بن علی بن ابی طالب(علیهم السلام) و لعن الله قاتله»

یعنی كبوتر راعبی را در خانه‌هایتان نگهداری كنید كه او قاتلین حسین بن علی بن ابی طالب را لعنت می‌كند و خدا قاتلین او را لعنت كند.

(بحارالانوار، ج44، ص305)



مرحوم ملامحسن فیض كاشانی در توضیح كبوتر راعبی چنین گفته است: «الحمام الراعبی كأنه الذی فی رجلیه ریش» یعنی كبوتر راعبی گویا كبوتری است كه در پاهای او پَر(در اصطلاح، پا پَر) است.(الوافی، ج20، ص856)







نوع مطلب : سبک زندگی اسلامی، فرهنگی، دانشنامه، ندای حق، 
برچسب ها : کبوتر در اسلام، حدیث درباره کبوتر، حدیث کبوتر، روایت کبوتر، روایت درباره کبوتر، کبوترداری در اسلام، نظر اسلام درباره کبوتر،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 آبان 1396 :: نویسنده : سید داود ساجد

رسول اكرم صلى الله علیه و آله :

 

لَمّا خَلَقَ اللهُ المَعیشَةَ جَعَلَ البَرَكاتِ فِى الحَرثِ وَ الغَنَمِ؛

 چون خداوند، وسایل زندگى مردم را آفرید، بركت‏ها را در كشاورزى و گوسفنددارى قرار داد.

 

كنزالعمّال، ح 9354

 

 





نوع مطلب : سبک زندگی اسلامی، دانشنامه، ندای حق، 
برچسب ها : حدیث گوسفند، حدیث کشاورزی، حدیث درباره گوسفند، حدیث درباره کشاورزی، روایت گوسفند، روایت درباره گوسفند، روایت کشاورزی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 38 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب