تبلیغات
نگاهی به ژرفای نگاه - نمونه اى از كرم و بزرگوارى امام حسن عسكرى (علیه السلام)
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : سید داود ساجد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
نگاهی به ژرفای نگاه
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

محمد بن على بن ابراهیم بن موسى بن جعفر (علیه السلام) مى گوید: به تهدیستى و فقر مبتلا شده بودیم و زندگى را به سختى مى گذراندیم، پدرم (على بن ابراهیم) گفت نزد این مرد (امام حسن عسكرى) برویم، زیرا او به جوانمردى و بزرگوارى، توصیف مى شود.

 

گفتم: آیا او (امام حسن) را مى شناسى؟

 

پدرم گفت : نه، نمى شناسم و هرگز او را ندیده ام، با هم به حضور آن حركت كردیم، در مسیر راه پدرم گفت: چقدر خوب می شد اگر او دستور می داد تا پانصد درهم به ما بدهند، تا 200 درهم آن را صرف در پوشاك و 200 درهم آن را صرف در بدهكارى كنیم و 100 درهمش را براى مخارج زندگى به مصرف رسانیم.

 

من با خود گفتم: كاش 300 درهم نیز به من بدهد، صد درهم آن را پوشاك، صد درهمش را در مخارج زندگى به مصرف برسانم و با صد درهم آن الاغى خریدارى كنم تا به كوهستان باختران و همدان و اطراف آن بروم، وقتى كه به در خانه امام حسن (علیه السلام) رسیدیم، خدمتكار آن حضرت بیرون آمد و گفت: على بن ابراهیم و پسرش محمد  وارد گردید.

 

ما به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم و سلام كردیم و جواب سلام ما را داد و به پدرم فرمود: اى على! چرا تا كنون نزد ما نیامده ای؟

 

پدرم در پاسخ گفت: اى آقاى من، خجالت مى كشیم با این وضع به حضورتان بیائیم.

 

پس از ساعتى از محضر امام حسن (علیه السلام) مرخص شدیم، غلامش آمد و كیسه پولى به پدرم داد و گفت: این كیسه، حاوى 500 درهم است، 200 درهم آن براى پوشاك، 200 درهم آن براى براى بدهكارى و 100 درهم آن براى مخارج زندگى شما است.

 

و كیسه دیگرى به من داد و گفت: این كیسه حاوى 300 درهم است، صد درهمش براى پوشاك و صد درهمش براى مخارج زندگى و با صد درهمش الاغى براى خود خریدارى كن ولى به كوهستان باختران و اطراف نرو بلكه به سوار برو.

 

محمد بن على بن ابراهیم به سوار رفت و در آنجا با زنى ازدواج كرد.

 

روایت كننده گوید: اكنون على بن ابراهیم به خاطر آن كمكهاى امام حسن املاكى دارد كه قیمت محصول آن معادل هزار درهم است، در عین حال پیرو  مذهب واقفی است. (یعنى معتقد است كه امام كاظم (علیه السلام) همان امام قائم (علیه السلام) است و بعد از او امامى نیست.)

 

محمد بن ابراهیم مى گوید: به على بن ابراهیم گفتم: واى بر تو! مگر دلیلى روشنتر از این درباره امامت امام حسن عسكرى علیه السلام مى خواهی كه به آنچه در دلت گذشت آگاه بود و مطابق آرزوى قلبى تو به تو كمك كرد.

 

على بن ابراهیم در پاسخ گفت: این كیشى است كه به آن عادت كرده ایم.  

-------------------------------

منبع:


اصول کافی - باب مایفصل به دعوى المحق و المبطل، حدیث 3، ص 506 و 507 - ج 1





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان اهل بیت، داستان امامان، داستان های قدیمی، داستان دینی، داستان های قرآنی، داستان و قصه، داستان،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب