تبلیغات
نگاهی به ژرفای نگاه - دعای پیامبر پس از مجروح شدن در جنگ احد
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : سید داود ساجد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
نگاهی به ژرفای نگاه
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
قاضى عیاض در كتاب الشّفاء روایت كرده كه در جنگ احد دندانهاى جلو دهان پیامبر (ص) شكست، و صورتش شكاف برداشت، اصحاب آن بزرگوار، بسیار ناراحت شدند و از آنحضرت خواستند كه دشمن را نفرین كند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنها فرمود:

انّى لم ابعث لعّانا و لكنّى بعثت داعیا و رحمة.
 «من ناسزا گو مبعوث نشده‏ ام، بلكه دعوت كننده و مایه رحمت، مبعوث شده‏ ام».

سپس بجاى نفرین، چنین دعا كرد:

اللّهمّ اهد قومى فانّهم لا یعلمون.
 «خدایا قوم مرا هدایت كن، زیرا آنها ناآگاه هستند».

واکنش عمر خطاب به فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
و به روایت دیگر، عمر بن خطاب به پیامبر (ص) عرض كرد: پدر و مادرم بفدایت اى رسول خدا، نوح (علیه السلام) بر قوم خود نفرین كرد و گفت:

رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِینَ دَیَّاراً.
 «پروردگارا در روى زمین احدى از كافران را زنده مگذار». (نوح- 26).

اگر تو ما را نفرین كنى همه ما به هلاكت مى‏رسیم، اینك ببین كه بر پشت‏ شما لطمه وارد شده و صورتت مجروح گشته و دندانهایت شكسته شده، در عین حال بجاى نفرین، براى دشمن دعا مى ‏كنى و مى ‏گوئى: «خدایا قوم مرا هدایت كن زیرا ناآگاه هستند».

نظر قاضی عیاض

قاضى عیاض پس از نقل این مطلب مى‏ گوید: به این شیوه پیامبر (ص) كه جامع ارزشهاى اخلاقى و درجات عالى نیكوكارى و حسن خلق و بزرگوارى و درجه عالى صبر و استقامت و حلم است، خوب دقت كن، تا آنجا كه به سكوت و بردبارى اكتفا نشده بلكه آن حضرت دشمنان را مورد لطف قرار داده و براى آنها دعا كرده است، و با تعبیر «قومى» (قوم من) علت محبّت خود نسبت به آنها را آشكار نموده است، و سپس از جانب آنها معذرت خواسته كه آنها ناآگاه هستند.

----------------------------------------------------------------------------
منبع: سیرت پیامبر اعظم و مهربان‏، محمد محمدى اشتهاردى‏، انتشارات ناصر، قم: 1385، صص144،145.




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان پیامبر، داستان اهل بیت، داستان های قدیمی، داستان و قصه، داستان واقعی، داستان، داستان های کوتاه،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب