تبلیغات
نگاهی به ژرفای نگاه - پناهندگی گربه ای به قرآن
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : سید داود ساجد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
نگاهی به ژرفای نگاه
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 5 مرداد 1396 :: نویسنده : سید داود ساجد
مرحوم حاجی نوری در «دارالسلام» از یکی از علمای نجف نقل می کند که:در منزل،کبوتری داشتیم.گربه ای هم گاهی به منزل می آمد و می رفت.یک روز گربه به کبوتر که ما خیلی ،به او علاقه مند بودیم،حمله کرد و آن را به دندان گرفت و برد.بچه ها هر چه تلاش کردند که کبوتر را پس بگیرند،نتوانستند.

من نیز عصا را نزدیک خود گذاشته بودم تا وقتی گربه برگشت او را تنبیه کنم،اما تا چند روز از او خبری نشد.گویا خودش هم می دانست در محلی که دزدی و خیانت شده است،نباید به این سادگی ظاهر شود!

روزی متوجه شدم که آهسته آهسته می اید، خود را پنهان کردم که نفهمد در کمین او هستم.گربه وارد کتابخانه شد،من هم داخل شدم و در را بستم.هر چه به این طرف و آن طرف فرار کرد،فایده ای نداشت،با تعجب دیدم که یک مرتبه پرید و به سوی رحلی که قرآن بر روی آن بود،رفت.دست ها و صورتش را به روی قرآن گذاشت و با حالت التماسانه به من نگاه کرد.فهمیدم که حیوان به قرآن پناه برد است.بنابراین،عصا را کنار گذاشتم و درب اتاق را باز کردم تا برود.گربه هم با خاطری آسوده و آهسته بیرون رفت،ولی از آن به بعد دیگر در خانه ما خیانتی نکرده در خانه ما ماند و جایی نرفت.

منبع : سایت پایگاه  اطلاع رسانی حوزه




نوع مطلب : داستان، فرهنگی، ندای حق، 
برچسب ها : داستان گربه، گربه، گربه و کبوتر، کبوتر، داستان علما، داستان، داستان های معنوی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 مرداد 1396 01:00 ب.ظ
خیلی خوبه واقعا خوشم اومد.به منم سر بزن حتما حتما ، می تونیم با هم تبادل لینک داشته باشیمومنتظرم مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب